مادران صلح ایران دیدگاه ها و نظرات مادران صلح ایران تنها از طریق این وب سایت در اختیار عموم قرار می گیرد و هیچ شعبه ای ندارد

ملغمه ای به نام زندگی/ مادر صلح اکرم

روز سردی بود و مقداری لوازم آشپزی و خوراکی لازم داشتم ۰ نیاز به رفتن و سرمای شدید بیرون از خانه مدتی فکرم را مشغول کرد تا بالاخره تصمیم گرفتم برای خرید راهی فروشگاه شوم۰ خرید کرده بودم و با پاکت های پر برمی گشتم و از پیاده روی بلوار چهارباندی در حالی که به اطرافم که پر از سروهای زیبا بودند نگاه می کردم، پسر بچه ی 8-9 ساله ای را دیدم که چهار چرخه ی بسیار بزرگی از تفکیک زباله را در عرض بلوار حرکت می داد که ناگهان چهار چرخ های وسیله اش در درون چاله ای گیر افتاد ۰ اول که به او توجه کردم ناهماهنگی حجم بار با جثه ای ریز و سن بسیار پایین بچه و سپس حس کنجکاوی و دلسوزی همزمان توجهم را به خود جلب کرد. ایستاده بودم و نمی دانستم چه کار باید بکنم ۰ آقایی که او هم دستانش پر از کیسه های پلاستیکی از خریدهایش بود، بی درنگ کیسه ها را کنار خیابان گذاشت و به طرف پسر بچه دوید. او که از کلنجار رفتن با چرخ خود خسته و مایوس شده بود و در واقع در مخمصه ای با پا های خسته که توان رفتن از او را گرفته بود، گیر کرده بود؛ با دیدن آن مرد که به کمکش شتافته بود، جانی تازه گرفت و انگار باورش نمی شد چنین کمکی از آسمان برسد ۰ آن مرد به راحتی چرخ را از درون گودال بیرون کشید و به طرف وسایلش برگشت پسر بچه که انگار هیچ راهی برای تشکر کردن نمی دانست با نگاهی که گویای خیلی حرف های نزده است آن مرد را همراهی کرد. شاید از دید آن پسر بچه موضوع به خیر گذشته بود، چرخی دوباره به راه افتاد و آن مرد نیز وسایل خود را برداشت و راهش را ادامه داد اما من ماندم و هجوم هزاران سوال و چراها که مرا رها نمی کردند ۰ ما کجا زندگی می کنیم ؟ چه کسی مسئول این بچه است ؟ آیا این بچه ها اسیر دست مافیای زباله اند؟ آیا این تنها راه حل ممکن برای بسیاری از خانواده هاست که با تهیه یک چهار چرخه که صبح تا شب در تمام کوچه پس کوچه های این شهر در حرکتند، امرار معاش کنند ؟ خانواده در چه شرایطی به سر می برند که تامین معاش خانواده بر دوش پسر بچه ای 8-9 ساله گذاشته می شود ؟ ما چگونه تاب می آوریم این ملغمه ای را که نامش زندگی است ؟ ولی چاره چیست ؟ گیج شدم ، چه باید کرد؟ تنها راه این است که با همدلی و انسان دوستی در کنار هم باشیم و به هم کمک کنیم. این تنها راه ما برای نزدیک شدن به آرمانهای انسانی است. نگذاریم روشنایی را خاک کنند. نسبت به هم بی تفاوت نباشیم و تسلیم بی اخلاقی نشویم. به محرومان این پیام را بدهیم:
تویی که در بیرون در سرمای روزهای تنهائیت پژمرده تر می شوی من درکت می کنم و غم تو با من هم هست و در کنارت هستم تا زمانی که با هم بتوانیم جامعه ای انسانی تر بسازیم.

دل نوشته

Leave a Reply